احتمال برخورد با بنیاد باران

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: در صورت احراز کج روی های بنیاد باران که تحت تاثیر خاتمی ایجاد شده با این بنیاد برخورد قاطع خواهد شد.





حمید رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با اشاره به اینکه مجوز بنیاد باران به دلیل اقدامات غیر قانونی می بایست مورد بازبینی وزارت کشور قرار گیرد گفت: با توجه به اینکه خاتمی خود یکی از سران فتنه محسوب می شود و ریاست این بنیاد را بر عهده دارد عملکرد بنیاد باران باید مورد بازبینی قرار گیرد و در صورت احراز قانون گریزی ها با این بنیاد برخورد قاطع صورت می گیرد.
وی افزود: نظام هیچگونه اغماض و چشم پوشی در خصوص مراکزی که ساختار شکنی می نمایند نخواهد کرد و با بنیاد باران نیز در صورتیکه تحت تاثیر خاتمی به بیراهه رفته باشد بدون تعارف برخورد خواهد شد.
 


یک زن سخنران نماز جمعه تهران + عکس
تاریخ درج خبر: ۹:۲۷:۵۹ ۱۳۸۹/۸/۸
 
دینارا صدرالدین آوا خبرنگار زن برتر جهان اسلام قبل از خطبه های نماز جمعه این هفته تهران سخنرانی کرد.


 

انتقاد درباره تصویری كه تلویزیون از رهبری نشان می دهد
انتقاد  درباره تصویری كه تلویزیون از رهبری نشان می دهد

 انتشار تذكر  به صداوسیما درباره پرهیز از بكار بردن لحن تملق گونه و حركت آهسته برای نشان دادن رهبر عزیز انقلاب، واكنش هایی تایید یا انتقادآمیز به دنبال داشته است.

 
برخی دوستان گمان می‌برند اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری را با حرکت آهسته و لحن تملق آمیز نشان دهد و یا اگر در طول سفر 9 روزه ایشان به قم، برخلاف اصول حرفه‌ای، نیم ساعت اول همه بخشهای خبری اصلی سیما را به پخش دیدارهای ایشان و حواشی آن اختصاص دهد؛ به تعمیق جایگاه والای رهبری در جامعه کمک ‌كرده و تكلیف خود درباره رهبری نظام عمل كرده است.


اتفاقاً اگر انتقادی در خصوص این سیاست و راهبرد صدا و سیما وجود دارد، در جهت پیشگیری از نوعی احساس ناخوشایند در عامه مردم است که چرا شخص و جایگاه رهبری را به گونه‌ای که حضرت ایشان هم از آن ناراضی هستند، نشان می دهد.

بر اساس آموزه های دینی و سیره نبوی و علوی، رهبری نظام اسلامی، می‌باید زمینی ـ قابل دسترس ـ قابل انتقاد ـ ساده و بی تکلیف ـ مردمی و بدور از تشریفات نشان داده شود تا بیشتر در قلبها رسوخ نماید.

این گمان اشتباهی است که تصور كنیم هر چه صدا و سیما بیشتر به رهبری بپردازد و مثلاً نیم ساعت اول اخبار را به ایشان اختصاص دهد،‌ به تکلیف خود عمل کرده و تصویر درست و كاملی از رهبری نظام در اذهان عمومی رسم كرده است. اگر كمیت ساعات اختصاص یافته به رهبری با انتشار نظرات و ارتقای جایگاهشان ارتباط مستقیم داشت كه خوب چرا صداوسیما هر 24 ساعت درباره ایشان یا سخنرانی های ایشان برنامه پخش نمی كند؟

درست است كه امروز دشمنان خناس و كودتاچیان و فتنه گران با حمایت شبانه روزی دستگاه های تبلیغاتی انگلیس و آمریكا و اسرائیل درصدد تخریب جایگاه و شخص حضرت سیدعلی خامنه ای (كه خدا حفظشان كند) هستند اما برای مقابله ما با این عملیات ناجوانمردانه رسانه ای، باید جایگاه رهبری را تقویت كرد نه تضعیف. عملكرد رسانه ملی در مقابل هجوم دشمنان بدخواه به جایگاه رهبری نظام مانند مدافع در یك بازی فوتبال است كه در مواجهه با حمله تیم مقابل، دستپاچه می شود و با ندانم كاری به مهاجم حریف پاس گل می دهد!


اشتباه استراتژیك رسانه ملی در پرداختن به جایگاه رهبری همین نكته است كه در مواجهه با فعالیت تخریبی رسانه های دشمن، موضع دفاعی و انفعالی دارد. به عنوان مثال اگر رسانه ملی مطالبات رهبری از دستگاه ها را برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض مستمرا پیگیری كند؛ بهتر به رهبری عزیز خدمت كرده یا اینكه بنشیند تا رسانه های فتنه گر چه برنامه ای ریخته اند و در جهت خنثی كردن فتنه آنها عمل كند؟

البته با توجه به تبلیغات شدید چند روز منتهی به سفر رهبر انقلاب به قم، نشان دادن استقبال حماسی مردم قم از رهبر انقلاب ضروری بود اما رسانه ملی نباید همه همت خود را به مفتضح كردن بی بی سی و صدای آمریكا و اذنابش اختصاص دهد چرا كه این كار، بازی در میدان آنها و حركت از روی انفعال است.

به نظر میرسد در این جنگ نرم، تاكتیكهای تدافعی رسانه ملی باید جای خود را به تاكتیكهای تهاجمی بدهد و بجای انفعال در برابر عملیات رسانه ای دشمن، چنان عمل كند كه دشمن را به انفعال و دفاع وادارد.

مثال: در جریان دیدار دانشجویان نخبه با رهبر انقلاب در ششم آبان سال 88 و در روزهایی كه فتنه به روزهای اوجش نزدیك می شد، دانشجویی بنام محمود وحیدنیا از رهبری اجازه خواست، بدون هماهنگی قبلی پشت تریبون رفت و با لحن اعتراض آمیز، از عملكرد ناجا و صداسیما در مقابله با معترضان به نتیجه انتخابات سال گذشته، انتقاد كرد. وسط صحبت نسبتا طولانی ایشان، مسئولان مراسم به وی درباره تمام شدن وقت معمول سخنرانی هر فرد تذكر دادند اما رهبرانقلاب اشاره كردند كه به سخنانش تا پایان ادامه دهد. سپس رهبر انقلاب ضمن استقبال از رفتار این دانشجوی شجاع و ارائه پاسخ هایی، نكاتی را گفتند كه بخوبی روحیه آزادمنش و انتقاد پذیر ایشان را نشان می دهد. روحیه ای كه توسط صداوسیما كاملا سانسور شده است :

«... این را جوانها، این جوانهاى عزیز ما، بدانند. خیال نكنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت می شوم؛ نه، من از اینكه این حرفها زده نشود، ناراحت می شوم. بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اینجا هستند، گاهى كه ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را كه خیال می كنند من خوشم نمى‌آید، نمی زنند؛ از نگفتنش ناراحت می شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی شوم. ..»
منبع:http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8292


صداوسیما طبق معمول از ترس خدشه به جایگاه رهبری، سخنان آن دانشجو را پخش نكرد اما چند سایت خبری خلاصه و فهوای حرف آن دانشجو و پاسخهای رهبری را منتشر كردند. پس از انتشار آن خبر، بی بی سی و صدای آمریكا و اسرائیل و اذناب رسانه ای شان، شدیدا به انفعال افتادند و موجی از اخبار دروغ را منتشر كردند كه یك دلاور جنبش سبز نزد رهبری چه ها گفت... ماموران همانجا او را دستگیر و میكروفن اش را قطع كردند... كسی از سرنوشت محمود وحیدنیا خبرندارد... پاسدارها ریخته اند در خانه اش ... پدرش سكته كرده... خانواده اش را هم برده اند ... خواهرش از محل نگهداری او اظهار بی اطلاعی كرد... مادرش نگرانش است... در جاده چالوس ماشین اش افتاده ته دره و... خلاصه طی 24 ساعت آنقدر دروغ بافتند كه مخاطبانشان و خودشان هم لابد، باورشان شده بود.

همان شب، خبرنگار الف محمود وحیدنیا را پیدا كرد و نظرش را درباره آن اخبار جویا شد. او هم گفت: « از اخباری که درباره برخورد با من منتشر شده خنده ‏ام می‏ گیرد!» بعد از انتشار این خبر، رسانه های فتنه گر یكباره و بطور یكجا خفه خوان گرفتند و خود را به آن راه زدند كه گویی طی 24 ساعت گذشته هیچ خبری از كسی بنام محمود وحیدنیا منتشر نكرده بودند.

این مقایسه یك نمونه تاكتیك تدافعی و تهاجمی در جنگ نرم بود. در روش صداوسیمایی، دروغهای رسانه های فتنه گر درباره صحبتهای محمود وحیدنیا نزد رهبر انقلاب و شایعه سربه نیست كردنش باور پذیر می شد ولی در روش تهاجمی، نه تنها روحیه انتقاد پذیر، آزادمنش و منطقی رهبر انقلاب بدون استفاده از تملق و اغراق، اثبات شد؛ بلكه رسانه های فتنه گر هم به انفعال افتادند و رسوا شدند.

متاسفانه در جریان فتنه سال گذشته كه مصداق بارزی از یك هجوم نرم تمام عیار علیه نظام اسلامی و باورهای مردم ایران بود، راهبرد تدافعی رسانه ملی باعث شد دروغهای بی شرمانه ای نظیر تقلب در انتخابات، داستان ترانه موسوی، تجاوز به زندانیان در كهریزك و... حداقل برای بخشی از مردم باور پذیر شود و عده ای به تردید بیفتند.


خلاصه اینكه: علم ارتباطات رسانه ـ دانش روانشناسی اجتماعی و سیاسی در عصر جدید، چنین حکم می‌کند که تبلیغ و ترویج هر فکر و اندیشه و جایگاه؛ ظرافتها و اقتضائات خاص خود را دارد. دوستان صدا و سیما از اقتضائات مربوط به نشان دادن تصویر رهبر انقلاب به طوری كه هم درجات عالی حكمت و فرزانگی و معنویت و آزادمنشی و ساده زیستی و...  ایشان را منتقل كند و هم لحن تملق و مدیحه نداشته باشد، یا عاجزند یا غافلند یا خود را به تغافل می زنند. روش‌های تصنعی و ساده انگارانه، آهسته كردن فیلم های رهبری و یا برخی صحنه‌های تملق گونه، نه تنها جایگاه رهبری نزد افكار عمومی را تقویت نمی كند، بلكه به آن ضربه می زند.


 

دختران خانه، دختران خیابان؛ دختران ما
دختران خانه، دختران خیابان؛ دختران ما

نمی خواستم ناموس مردم را اینطور توصیف كنم، می‌خواستم آخر همه تعریفها بگویم جای خواهری، اما اگر من خواهر داشتم هر طور شده از پوشیدن این لباسها و اینطور آرایش كردن منصرفش می‌كردم. به خدا دلم می‌سوزد، اینطور جلوه‌گری و خود را به نمایش هر چشم پاك و ناپاكی گذاشتن، معنایش این است كه این دختر احساس بی ارزشی می‌كند

؛ دخترم هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند.....برهنگی بیچارگی عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.
(بخشی از وصیتنامه منسوب به چارلی چاپلین)


پانزده سال یا كمی بیشتر داشت، صورتش را برنزه كرده بود، یك شال حریر روی سرش گذاشته بود، سر نه، پشت سرش گذاشته بود، موهایش را دكلره كرده بود، سفیدِ سفید مثل موهای مادربزرگم. خدا می‌داند چقدر مواد شیمیایی روی سرش ریخته بود كه موهایش اینطور سفید شده بود. دخترك، صورتش را مثل نقاشیهای معروف ونگوگ كه رنگ برجسته است رنگ آمیزی كرده بود، از كرم پودر و پنكك و سایه و رژگونه و ریمل گرفته تا رژلب صورتی و برق لب و خط چشم و فرمژه و هزار و یك قلم رنگ و لعاب دیگر...

نمی خواستم ناموس مردم را برایتان اینطور توصیف كنم، می‌خواستم آخرهمه تعریفها بگویم جای خواهری، اما اگر من خواهر داشتم هر طور شده از پوشیدن این لباسها و اینطور آرایش كردن منصرفش می‌كردم. به خدا دلم می‌سوزد، اینطور جلوه گری و خود را به نمایش هر چشم پاك و ناپاكی گذاشتن، معنایش این است كه این دختر احساس بی ارزشی می‌كند، احساس می‌كند كسی به او اهمیت و ارزشی نداده است، نمی‌دانم، جامعه، خانواده، پدر، برادر، دوست، برایش ارزشی قائل نیستند.

مأمور نیروی انتظامی، داشت وظیفه‌ای كه به او محول شده را انجام می‌داد.چند نفری هم جمع شده بودند، در این فكر بودم كه چرا باید دراین مملكت چنین صحنه‌هایی را ببینیم، چرا به اینجا رسیده ایم، مردم دنیا چه می‌گویند، این راه به كجا ختم می‌شود، ذهنم پر شده بود از سئوالات جور واجور... ناگهان دخترك جیغ بلندی كشید، رشته افكارم از هم پاره شد.

... من می‌خواهم آزاد باشم، راحت باشم، كسی با من كاری نداشته باشد، می‌خواهم هر چه دلم می‌خواهد بپوشم، خدا انسان را آزاد آفریده، پس من حق دارم لباسم را خودم انتخاب كنم یعنی این حق را هم ندارم، این از حداقل حقوق انسانها است، من نمی‌خواهم از حقوق خود محروم باشم، اصلاً به كسی چه مربوط است كه من چه می‌پوشم...
دخترك چنان با عصبانیت صحبت می‌كرد كه دستانش می‌لرزید، خودش را حق به جانب می‌دانست، كار به جایی رسید كه مأمور نیروی انتظامی از او خواست سوار ماشین گشت شود. صدای جیغ بلند تر شد و...

من خودم را از جمعیت بیرون كشیدم، سرم گیج می‌رفت، حالم بد شده بود؛ آن‌طرف‌تر یك پارك بود، رفتم كنار حوض، روی صندلی نشستم. كاش این صحنه‌ها را نمی‌دیدم، كاش این برخورد یك جور دیگری اتفاق می‌افتاد، كاش بیشتر به فكر جوانها بودیم، كاش نمی‌گذاشتیم كار به اینجا برسد، كاش مسئولان فرهنگی ما نقش پدر و مادر را بازی می‌كردند، كاش حریمها و حرمتها بیشتر حفظ می‌شد، كاش حجب و حیا نمی‌مرد.

چرا با دیدی واقع بینانه به دختران خودمان آموزش ندادیم، چرا آنها را در برابر هجوم فرهنگهای پوچ و ضد ارزش پرورش ندادیم. مگر نمی‌خواهیم مادران فردا، سالم و تندرست باشند، مگر نمی‌خواهیم نسل ما روح و جسم پاك داشته باشند، سلامت باشند، با هوش باشند، پس چرا وقت نمی‌گذاریم، چرا چهار نفر دكتر و روانشناس را جمع نمی‌كنیم برای این معضل چاره‌اندیشی كنیم، چرا دخترانمان را در محیطی شاد و سالم جمع نمی‌كنیم و بگوییم آخر دختر جان ! كدام انسان عاقلی به نام آزادی درب خانه خود را به روی همگان باز می‌گذارد!؟ این كدام آزادی است كه به تو می‌گوید گوهر با ارزش وجودت را در معرض دزدان آبرو و شرف بگذار، این كدام آزادی است كه به تو می‌گوید خودت را پشت هزار قلم رنگ و مواد شیمیایی مضر پنهان كن، مگر تو چه كم داری، زیبایی؟ فكر می كنی چه كسانی با این وضع می‌گویند كه تو زیبا شده‌ای؟ چه كسانی می‌خواهند با تو همصحبت شوند؟ چه كسانی از تو تعریف می‌كنند ؟ اصلاَ آنها كه با این شكل و شمایل به خیابانها می‌آیند؟ چقدر در خانواده موفقند، چقدر همسر خوبی هستند، چقدر مادرخوبی هستند، چقدر سالم تر و پاكترند؟

آخر چرا پول بی زبان را، كه در این روزگار از زیر سنگ بیرون می‌آید، خرج یك مشت مواد شیمیایی آلوده می‌كنی كه پوستت را خراب كند. چین و چروك و اگزما و انواع و اقسام امراض پوستی خطرناك دیگر را به جان می‌خری كه به اصطلاح زیبا شوی، برای چه كسی ؟ اصلا زیبایی كاذب موقتی چه ارزشی دارد؟

یك نفر باید بیاید، بگوید: آخر دختر جان! اگر ما می‌گوییم خودت را برای چشم چرانهای ولگرد خیابان عریان نكن حرف بدی می‌زنیم؟! اگر ما می‌گوییم زیباییت را برای كسی نگهدار كه عاشق وجودت باشد و برایت یك زندگی واقعی بسازد، حرف بدی می‌زنیم ؟! اصلا تو حرف حسابت چیست؟
مگر انسان موجودی تنها ست كه هر جور دلش می‌خواهد رفتار كند، انسان موجودی اجتماعی است، شما باید به قوانین زندگی اجتماعی احترام بگذاری، آزادی شما، تا جای آزادی است كه به آزادی و آرامش دیگران صدمه‌ای نزند، اگر غیر از این باشد كه می‌شود قانون حیات وحش، تازه در آن صورت هم تو شانسی برای آزادی نداری چون قانون وحوش این است كه هر كس زورش بیشتر است زنده بماند، بقیه محكوم به نابودی اند...



بله شما حق داری لباس خودت را خودت انتخاب كنی، اما باید به پوشش عرف مردم جامعه كه ناشی از دین و فرهنگ وآداب مردمان آن است، احترام بگذاری...
این جملات بخشی از دلنوشته‌های من در مورد اتفاق تلخ آن روز خیابان بود. اما این مسأله بسیار مهم تر از حرف زدن و نوشتن است. جامعه ما نیاز جدی و عملی به احیای ارزشهای اخلاقی و انسانی دارد.

جامعه، آینه فرهنگ، آداب و بینش یك اجتماع انسانی است و پوشش، ظهور جلوه‌ای از این آینه است. پوشش زن ایرانی همیشه تاریخ چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام پوششی مناسب، موقر و راحت بوده است. لباسهای زنان ایرانی، از جنس بسیار مرغوب، كار شده و با رنگهای بسیار شاد تهیه می‌شده و تا مچ دست و پاها را می‌پوشانده. لباسی كه نشانگر وقار و حیای یك زن متمدن ایرانی در جهان است. هویت تاریخی زن ایرانی در جهان منحصر به فرد و برجسته است.
ایرانیان از دیرباز به پاكدامنی اهمیت می‌دادند و زنان ایرانی پوشیده با چادر یا پوشش‌های دیگری كه موها را می‌پوشاند و سر تا پا را در بر می‌گرفت، در میان مردان ظاهر می‌شدند. در یك مهر سنگی استوانه‌ای كه از دوره هخامنشی برجای مانده و اكنون در موزه لوور فرانسه نگهداری می‌شود، شاهزاده ایرانی و ندیمه‌هایش دیده می‌شود كه شاهزاده خانم، چادر و ندیمه‌ها سرپوش یا سربند دارند. در طرحی كه روی سنگی در ارگیلی تركیه نقش بسته است، زن ایرانی باپوشش چادر و سوار بر اسب دیده می‌شود. حتی سرپوش‌های پارچه‌ای دوره هخامنشی از زیر برف‌های منطقه پازریك روسیه پیدا شده است.

ایرانیان از 10 هزار سال پیش دارای تمدن بوده‌اند. نخستین ابزار ریسندگی و بافندگی در غار كمربند، نزدیك بهشهر، یافت شده است كه به 7 هزار سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. به علاوه، در قدیمی‌ترین بخش‌های شهر باستانی شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌های سوراخ‌دار پیدا شده است.

این دستاوردهای و نوآوری‌های دیگری كه در دوران‌های بعدی رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ایران را پیشتاز و سرآمد جهانیان كرد. جالب است بدانید اسكندر مقدونی، با آن‌كه به ایران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ایرانی می‌پوشید.

ایرانیان نخستین مردمانی بودند كه كت آستین‌دار و شلوار می‌پوشیدند. مردمان تمدن‌های دیگر، بابلی‌ها، آشوری‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها، شلوار نمی‌پوشیدند. ایرانیان حتی نوعی شلوار ویژه سواركاری نیز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته می‌شد.
شلوار در اصل شروال خوانده می‌شد. عرب‌ها آن را سروال نامیدند و جمع آن را سراویل می‌گویند. در تركی و كردی نیز شروال گفته می‌شود. مجارها آن را شلواری می‌نامند و در لاتین به آن سارابارا می‌گویند. در زبان انگلیسی هم به آن پیجاما گفته می‌شود که از واژه ی پای جامه ساخته شده که از واژه‌های فارسی کهن است.

نقش زدن بر پارچه و لباس از دیرباز در ایران مرسوم بود. در تابوت سنگی اسكندر كه در موزه استامبول نگهداری می‌شود، ایرانیان شلوارهایی با پارچه‌های زیبا پوشیده‌اند كه طرح دار و گاهی نقش‌هایی از گل‌ها دارند. گل‌دوزی در دوره صفویه به شكوفایی رسید به نحوی كه هنرمندان روم شرقی (امپراتوری بیزانس) طرح‌های ایرانی را بر لباس‌های فاخر نقش می‌زدند. حتی ریشه عنصرهای اصلی گلدوزی امروزی نیز به ایران بازمی‌گردد كه از راه كشورهای ساحل دریای مدیترانه به ایتالیا و اسپانیا رفته و بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

بافتن پارچه از ایران آغاز شده و از مهمترین فرآورده‌های صادراتی ایرانیان بوده است. با آن كه بافت ابریشم به چینی‌ها بازمی‌گردد، اما ابریشم ایرانی در دوره ساسانیان به چنان كیفیت و ظرافتی رسیده بود كه چینی‌ها نیز از ایران پارچه ابریشمی وارد می‌كردند. برخی از پارچه‌های ایرانی كه ویژه اسقف‌ها تهیه شده، هنوز در گنجینه‌های كلیساهای اروپا نگهداری می‌شود.
ردپای شكوه صنعت پارچه‌بافی را در واژه‌های ایرانی كه به زبان‌های مختلف راه‌یافته است، می‌توان پیدا كرد.

در زبان عربی: دیباج از واژه دیباگ به مفهوم زری ابریشمی و استبرق از واژه ستبرگ به مفهوم نوعی پارچه ابریشمی. در زبان انگلیسی Taffeta از واژه تافته به مفهوم نوعی پارچه ابریشمی Chintz از واژه چیت به مفهوم نوعی پارچه، در زبان روسی Zarbaf از واژه هزارباف به مفهوم پارچه زری گلابتون و Partcha از واژه پارچه برگرفته است.

ایرانیان نخستین مردمانی هستند كه از لباس ورزشی استفاده می‌كردند. چوگان بازان ایرانی نوعی پیراهن نیم‌آستین و شلوار تنگ می‌پوشیدند تا هنگام بازی راحت‌تر باشند. جنس پیراهن چوگان بازی را نیز نوعی انتخاب كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگلیسی‌ها در سال‌های استعمار هندوستان در آن سرزمین با چوگان و لباس نیم آستین آشنا شدند و آن را با خود به اروپا بردند كه بعدها به آمریكا نیز راه یافت و به تی‌شرت‌های امروزی منجر شد.
لباس جنگاوران در دوره اشكانیان و ساسانیان سرمشق شوالیه‌های اروپایی قرار گرفت.
گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی با ایرانیانی روبه‌رو شده بود كه دستهایشان را در پوست‌های ضخیم و قاب‌هایی نگه می‌داشتند. نمونه‌هایی از دستكش‌های زینتی در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود.

ایرانیان از دیرباز كلاه‌های گوناگونی می‌پوشیدند كه نشان‌دهنده موقعیت اجتماعی آنان بود. كلاه پاپ‌ها و حتی تاج برخی از پادشاهان قدیم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ایران است.
پوشیدن چكمه‌های چرمی از زمان هخامنشیان مرسوم بود و حتی ژوستی‌نین، امپراتور روم شرقی، چكمه‌های ایرانی می‌پوشید.
هنوز هم شال ایرانی در زبان انگلیسی به همین نام خوانده می‌شود (Shawl) و نوع مردانه و زنانه آن هر دو نوآوری ایرانی هستند.
بر دیوار كلیسای سنت اپالینار در شهر راون ایتالیا طرحی از سه مغ زردشتی كه برای شست‌ و شو و معطر كردن عیسی مسیح(ع) دعوت شده بودند، نقش بسته است.

همه این شواهد، هویت اصیل، ایده آل و بی نظیر پوشش ایرانی را در تاریخ جهان می‌نمایاند. اما پرسش اینجاست كه با این همه سابقه درخشان فرهنگی، چرا دختر ایرانی امروز، احساس بی هویتی می‌كند و دچار یك ایدئولوژی بی بند و باری می‌گردد، تا جایی كه خود را همچون عروسكهای غربی بزك كرده و با هزار توجیه نابخردانه در معرض نمایش عمومی می‌گذارد. مگر ما چه كم داریم كه فرزندان ما الگوهای غربی را می‌پذیرند و دنباله روی مانكنهای بی بندوبار غربی رفته‌اند. مگر نه این است كه جوامع غربی تا آنجا به راه انحطاط رفته‌اند كه معیارها و ارزشهایشان از اصالت اخلاق و انسانیت به قساوت امیال شهوانی و اغراض پست نفسانی رسیده است.
چرا برای دختر امروز ایران، ارزشها رنگ می‌بازد، همیشه یادمان باشد كه این دختران و پسران از غرب نیامده‌اند، آنها مردان مریخی و زنان ونوسی نیستند، آنها فرزندان ایران هستند، همان خواهران و برادران ما. برای آنها چه كرده ایم و آنها را به چه راهی كشانده ایم. رفتار جوانان امروز ما، یك واكنش اجتماعی ست به عملكرد دست اندركاران فرهنگی ما در این سالها. جمله‌ای می‌دیدم از بیانات رهبر معظم انقلاب كه در سالهای اوایل انقلاب فرموده بودند: «بازگشت به فرهنگ منحط غرب محال و محكوم است.»

ایشان همواره در بیاناتشان، نگران اوضاع فرهنگی كشور بوده‌اند و نسبت به برخی سیاست گذاری‌ها و حركتهای دست اندركاران امور فرهنگی و نتایج عملكرد آنها ابراز نارضایتی نموده‌اند.حضرت آیت الله خامنه‌ای همواره این تفكر غرب را كه معتقد است، زن برای حضور و فعالیت در جامعه نباید حجاب داشته باشد، مطلقا مردود دانسته و با طرح این پرسش می‌فرمایند:
... سوال من این است که با برداشتن چادر در کشور ما زنهای (پیش از انقلاب ) تا چه‌اندازه در فعالیتهای اجتماعی شرکت کردند؟ مگر در دوران رضاخان و پسرش، فرصتی داده شد، تا زنهای ما در فعالیتهای اجتماعی شرکت کنند.

زنهای ایرانی زمانی وارد فعالیت اجتماعی شدند و کشور را با دستهای توانای خود متحول کردند و مردهای این کشور را به دنبال خود به میدان مبارزه کشیدند، که چادر سرشان کردند.»
بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) نیز در خصوص حجاب و شأن زن در صحیفه نور ج‏5 چنین می‌فرماید:
... در اسلام زن باید حجاب داشته باشد... ما نمى‏توانیم و اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان یك شى ء و یك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصیت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهیم تا زنان فقط شیئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند.


اما اسلام در مورد فلسفه پوشش چه مطالبی را مطرح می‌كند.

شهید مطهری در كتاب مسأله حجاب در این باره می‌گوید:

... فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبه روانی‏ دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی، و بعضی دیگر جنبه اجتماعی، و بعضی‏ مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او...

حجاب در اسلام از یك مسأله كلی‏تر و اساسی‏تری ریشه می‏گیرد و آن این است‏ كه اسلام می‏خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به‏ محیط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصرا برای كار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربی عصر حاضر كه كار و فعالیت‏ را با لذتجوییهای جنسی به هم می‏آمیزد، اسلام می‏خواهد این دو محیط را كاملا از یكدیگر تفكیك كند.
با این تفاسیر آیا این مساله آنقدر حائز اهمیت نیست كه نسبت به اصلاح برخی قوانین و سیاستهای فرهنگی عزم جدی داشته باشیم. به نظر می‌رسد قوای سه گانه ما باید با تعامل با یكدیگر هر چه زودتر نسبت به اصلاح وضعیت آشفته فرهنگی كشور تصمیمات عملی و جدی بگیرند.

عواملی چون بی بند و باری، فقر و بیكاری، سن ازدواج را روز به روز برای فرزندان ما بالاتر می‌برد. من معتقدم اگر قرار باشد یك روز بیاییم و روی دیوارها بنویسیم، ویدئو مخرب تر است یا بمب اتم و 5 سال بعد در همه جای ایران اسلامی ویدئو كلوپ راه بیاندازیم، معلوم است كه كار اصولی نكرده ایم. امروز هم با مسأله ماهواره همان مشكل را داریم.

به جای محكوم كردن و منع كردن جوانان در این دنیای رسانه آزاد كه اطلاعات از در و دیوار می‌ریزد، باید به پرورش فكری جوانان بپردازیم و آنها را در برابر این هجوم واكسینه نماییم. جوان ما باید بداند رفتن به چه راهی چه نتایجی را برایش در پی دارد. تكلیف جوانان و نوجوانان این مملكت باید روشن باشد نباید بدون برنامه ومقطعی عمل كرد.اگر قرار باشد كه در خیابان ها، با مدلهای عجیب و غریب غربی، برخورد گردد، باید پیش از آن مدلهای اسلامی ایرانی را تعریف و ترویج كرد. اگر مدل موی فلان، اسلامی ایرانی نیست، پس مدل موی اسلامی ایرانی چیست؟

اسلام دین زندگی است، با تمام جزئیاتش. اولین مسأله در این امر ارائه تعاریف و مصادیق است. یعنی اصل تعریف و مصداق آن، مجری آن، و مرجع نظارت بر آن باید معین گردد. اكثر متولیان امور فرهنگی در طول این سالها تنها به نظریه پردازی در این باره بسنده كرده‌اند، اما به نظر می‌رسد جریانها و حركتهای فرهنگی جامعه ایرانی، با قوه‌ای نیرومند تر از سیاست گذاریهای دولتهای مختلف و مجریان آن به پیش می‌رود.

در این میان آموزش و پرورش و آموزش عالی در كتابهای آموزشی و واحدهای درسی خود به‌اندازه لازم برنامه ریزی نداشته‌اند. از مباحثی مربوط به آموزش آداب صحیح معاشرت در مقاطع ابتدایی گرفته تا فرهنگ شناسی ایرانی اسلامی در سطح عالی باید كتب و واحدهای درسی جامع و كاملی تدوین شود و نسبت به آموزش آن جدیتی خاص لحاظ گردد.

ما باید نسبت به رفتار فرهنگی اجتماع خود بسیار حساس و هوشیار باشیم جامعه جوان ما تشنه آموختن و امتحان كردن است، نباید اجازه دهیم تا محصولات غربی، خوراك جوانان ما و جوانان ما، خوراك محصولات غربی گردند. برای مثال در حال حاضر تعریف، یا بهتر است بگوییم، مصداق معقول و حساب شده‌ای در مورد چگونگی پوشش در میان جوانان ما وجود ندارد. اگر بدانیم و بپذیریم كه پوشش مردمان یك سرزمین می‌تواند بیانگر فرهنگ و تمدن آن سرزمین و جزء افتخارات ملی آن ملت محسوب گردد، چطور می‌توان نسبت به این مسأله مهم بی تفاوت بود. امروز در جامعه ما وضعیت پوشش به طور جدی از هم گسیخته و بی بند و بار است.

همه ما به آزادی انسانها ایمان داریم و به حقوق اجتماعی و شهروندی معتقدیم.اما اگر شهروندی، با نوع پوشش خود، بر بدنه تعریف شده فرهنگی اجتماعی جامعه ما، آسیب برساند، حتی اگر مطلوب نظر وی بوده و برایش تعریف شده باشد، حق ندارد به طور آزادانه از آن پوشش استفاده نماید، زیرا در اینجا مسأله‌ای بزرگتر و مهم تر از آزادی فردی مورد تجاوز و تهدید قرار می‌گیرد و آن آزادی اجتماعی است. اجتماع كه نباید متأثر از فرد یا متأثر از یك بنگاه تبلیغاتی یا یك گروه اقلیت باشد. اجتماع ما باید به اجماع، تعاریف و مصادیق معقول و معروف خود را بر اساس فرهنگ، آداب و شریعت ما تبیین و از طریق ضابطین امر ابلاغ نماید. جریان و بلوغ فرهنگ اجتماعی، یك پروسه تاریخی عقیدتی است.

اصولا، زن ایرانی در تاریخ، هرگز نخواسته و نپذیرفته است، كه بدن خود را در انذار عمومی نیمه عریان كند، یا لباسهایی آنقدر تنگ بپوشد كه‌اندام او نمایان و در چشم باشد. از نظر زن ایرانی، این كار، نوعی خود فروشی است. در فلسفه پوشش ایرانی، اصل، بر حیا، مصونیت، حفظ و مراقبت از زیبایی ست. اما در فلسفه پوشش غربی اصل بر بی قیدی، تظاهر، فریب و خود فروشی است. نوعی آزادی كاذب سیاستمدارانه برای استعمار فكری زنان.

خیلی از جوانان ما به دلیل بی اطلاعی از چگونگی پوشش اصیل ایرانی و نبود تعریف و اجرای مدرن این نوع پوشش در جامعه مبادرت به استفاده از پوششهای غربی نموده‌اند. با این تفاسیر اگر در جامعه ایرانی اسلامی ما برخی به این نتیجه رسیده‌اند كه باید خود را نیمه عریان كنند یا لباسهای بسیار تنگ غربی بپوشند، باید دید كه این مسأله از كجا نشأت گرفته است

مرحوم دکتر علی شریعتی گوید:
... تجربه نشان می‌دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می‌گوید، نمی‌شود حجاب را بر زن تحمیل کرد، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند، و این‌ها نماینده یک طرز فکر باشد.
... شما طرز فکر بچه‌ها را عوض کنید، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی‌خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می‌کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می‌ایستد. هی به زور بیدارش نکنید!

باید به نقد عملكردها و سیاستها پرداخت و برای فرهنگ سازی و یا احیای فرهنگی جامعه ایرانی اسلامی اقدام سریع و جدی نمود. مسأله پوشش تنها، یكی از مسائل فرهنگی ماست. مفهوم فرهنگ گستره كلانی را در بر می‌گیرد، اما نمایندگان فرهنگی ما چه كسانی هستند و ایده آلهای فرهنگی ما چیست ؟ چطور باید به سمت آنها حركت كرد و از چه كسانی باید كمك خواست؟ با این تفاسیر، من می‌گویم باید بیشتر برای جوانانمان وقت بگذاریم، بیشتر، بیشتر، بیشتر...